سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

شعر (باغبان)

دلی و چشم و زبان و تن و روان منی عجیب نیست بگویم تمام جان منی هزار مرتبه از ریشه، ریشه کن شده‌ام اگر که خم نشدم چون تو استخوان منی مباد باد مخالف تو را بلرزاند مباد برگ بریزی، که سایبان منی به چشم من، چه ببازی چه اوج برداری مقام صدرِ جهانی و قهرمان منی هنوز رشته‌ی امّید من بُریده نشد تو تیر آخر جامانده در کمان منی تو قد کشیدی و، من ذرّه ذرّه پژمردم سرت سلامت ازین پس تو باغبان منی چراغ چشم تو روشن، چه حاجتی به چراغ به جلوه و جذبه، ماه آسمان منی به وعده های بهشتی نبوده‌ام دل‌خوش خوشم تو کسبِ دو سر سود بی زیان منی "فاطمه اتحاد" ...
18 آذر 1404

روز جهانی کودک

پسرم، نور چشمم، برای روز جهانی کودک می نویسم شاید آخرین سالهایی باشد که کودک نامیده می شوی و کم کم به دنیای نوجوانی قدم می گذاری، عکس ها برای روزی بود که با هم در جشن کوچک محل کارم شرکت کردیم. وقتی تو آنجا بودی و می‌خندیدی، تمام دنیا برای لحظه‌ای متوقف شد. آن لحظه را در یاد دارم؛ شادی خالص تو در آن محیط شلوغ، برای من یادآور این بود که فارغ از هر دغدغه‌ای، بزرگترین و شیرین‌ترین دستاورد زندگی‌ام، تو هستی. می‌خواهم بدانی که در مسیر بزرگ شدنت، از آن روزهای کوچکی که با عروسک‌ها و داستان‌ها سرگرم بودی تا امروز که داری قدم در دنیای بزرگ‌تر و پیچیده‌تر نوجوانی می‌گذاری، من همیش...
17 آذر 1404
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد